ورزاهای عزیزکرده

درخواست حذف این مطلب
دم صبحی خواب دیدم از پنجرة اولیس دارم به فضای سبز پشت خانه نگاه می کنم. هوا یک طوری است انگار زمستان شده و برفی باریده و روی زمین هم نشسته. از توی درخت ها چند سگ خیابانی بیرون آمدند (البته با فاصله و انگار به نوبت) که روی آسف یخ زده گشت می زدند و .... نمی دانم چطور شد که یکی یکی شان تبدیل شدند به های هیکلی اندازة فردیناند و رفقاش. آن ها هم البته همه با هم ظاهر نشدند، درست مثل سگ ها. بعد دقت که دیدم به پاهای عقبشان کتانیِ بندی است! ، کتاب، آن هم فقط پاهای عقب!البته من طبق معمول توی خواب هام توجیه ام و با خودم فکر لابد پاهای عقبشان وزن و فشار بیشتری تحمل می کند و صاحباشن هم پولدار است و خواسته هاش راحت باشند.